محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
341
خلاصة الحكمة ( فارسى )
شرائين و عضلات و شعب كثير الفوَّهات ، و غشائى است ليفى و رباطى كه محيط و مجلِّل كيسهء آن است . و از صفاق بطن آمده و مشتمل بر آن هر دو گشته . و هر يك از آن هر دو را مجرايى است كثير الشعب كه به نخاع و دماغ و قلب و كبد و ساير اعضاء پيوسته است ؛ چنان چه به تفصيل - ان شاء اللّه تعالى - بيان مىيابد . و منفعت آن هر دو : انضاج منى است ؛ زيرا كه اوعيه و ظرف و محل نضج و توليد آن است . و مادّهء آن : فضله و زيادتى هضم چهارم است كه بعد [ از ] انقسام غذا به ساير اعضاء بر سبيل ترشح از عروق دقاق شعريه كه « رطوبت قريب العهد بالانعقاد » نامند و چون هر يك از اعضاء آن را غذاى خود سازند و منعقَد و جزء آنها گردد ، در هر يك اندكى باقى ماند [ كه ] به واسطهء آن دو مجرا و شعب آن به اوعيهء آن - كه انثيين است - آيد و در بين راه نيز نضج و استحاله و تصوّر به صورت منويت - فى الجملة - يابد . و چون به بيضتين آيد ، نضج و استحالهء تمام يابد و سفيد گردد . و رايحهء آن مانند رايحهء طلع - كه شكوفهء نخل نامند - باشد . آن رطوبت ، به منزلهء « رطوبت اصليه » و حرارت غريزيهء قريب العهد بالانقعادِ اعضاست كه بعد [ از ] ورود در رحم و استقرار در آن و امتزاج با منى نساء و تصرّف قوّهء مميزه و مصوّره در آن ، امتياز يافته صور اعضاء در آن قرار مىيابد ؛ چنان چه در توليد جنين - ان شاء اللّه تعالى - بيان خواهد شد . « 1 » [ تبصره ] : پس فضلهء هضم رابع ، بدان معنى مذكور است كه : قسطى و قليلى از جزء لطيف قابل التغذيه را فاضل و زياده مىدارد قوّهء مدبّرهء بدنيه - كه « طبيعت » نامند - و همه را به صَرف اعضاء نمىنمايد و براى توليد مثل و حفظ نوع نگاه مىدارد . و آن را به اوعيهء آن - كه از جمله اعضاء رئيسه است - براى بقاء « 2 » نوع مىفرستد ، نه مانند فضول و فضلات غذائيه واجب الدفع است ؛ چنان چه بعضى توهّم نمودهاند . و از جهت اين است و آن كه امر عزيز شريفى است ، كه در شرع شريف و حكماء عالى
--> ( 1 ) . ب : مذكور خواهد شد . ( 2 ) . ب : بقاء و نوع .